تبليغاتX
نام ايران ياد ايران بر قرار

نام ايران ياد ايران بر قرار

اي وطن اي تاروپودم زان تو / اي سرو جانم فداي نام تو

 

 

در انتهای تنگ چوگان و در چهار کیلومتری شهر بیشاپور مهم‌ترین پایتخت ساسانیان، در بلندای کوه و منطقه‌ای سخت‌گذر، در درگاه یک غار طبیعی تنديسی از شاپور شهريار پر آوازه ساسانی جای گرفته و به همین شوند این غار به نام شاپور نامدار شده‌است. این غار در بلنداي ۸۰۰ متری از سطح زمین قرار دارد و دهانه‌ی آن حدود ۳۰ متر است.
این پیکره که تنها تندیس بازمانده از دوران باستان است، با وجود گذشت ۱۷۰۰ سال کماکان پابرجاست که نزديك ۷ متر بلندا دارد و حاصل تراشیده شدن ستون سنگی موجود در غار است. در اين تنديس شاه با جامه‌ای ساده، ظريف و لطيف با کمربندی که به دور کمر بسته و شمشير به همراه، نشان داده شده است. دست راست تنديس بر کمر و دست چپ بر دسته شمشير است. ريش شاه آرايش شده و از حلقه‌ای گذشته است. موهای وی بلند و تاج کنگره داری بر سر دارد که در سنگ سقف غار حجاری شده است. کفش‌های آن که با نوارها تزیین گشته در سنگ کف غار تراشیده شده است. شاه دست راستش را به کمر زده و دست چپ را با حلقه‌ی شاهی جلو گرفته است. آن توپ قرمز رنگ بالای سر شاپور هم مشخصه‌ی تاج شاهان ساسانی است. چهره این تنديس مبین یک نوع روح و حالت سلطنتی است و از آن تاثیر بزرگی و شکوه فوق انسانی بر می آید.  سرانجام براثر گذشت سال‌های دراز، پای مجسمه‌تاب وزنش را نیاورده و شکست و تنديس به صورت روی زمین افتاده و دست‌ها و قسمت‌هایی از صورتش آسیب دیده‌اند. گروهی از مهندسی ارتش در سال ۱۳۳۶ به سراغ مجسمه آمده‌اند و برایش یک پایه‌ی بتن آرمه‌ی زمخت و نامتناسب ساخته‌اند و آن‌را ایستانده‌اند.

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 13:10 توسط مهدی عباسی| |

 

سرود تاریخی و خاطره‌ساز «ای ایران» روز ۲۷ مهر ماه، ۶۵ساله می شود. این قطعه از ساخته‌های زنده‌یاد روح‌الله خالقی است كه در كتاب سرگذشت موسیقی ایران، تاریخ به وجود آمدنش را ۲۷ مهر ۱۳۲۳عنوان كرده است.
این سرود كه براساس شعری از حسین گل‌گلاب، استاد پیشین دانشگاه تهران و هموند فرهنگستان ایران شكل گرفته، در جریان اشغال نظامی ایران از سوی متفقین، كامل شد. این قطعه در همان سال‌ها به رهبری خالقی و خوانندگی بنان اجرا شده است.
«ای ایران»: سرود میهنی ــ حماسی ایران
شعر  : حسین گل گلاب
آهنگساز : روح الله خالقی
آواز : استاد بنان
دستگاه  : دشتی
تاریخ نخستین اجرا: ۲۷مهرماه سال ۱۳۲۳خ. در تالار دبستان نظامی تهران
ویژگی : به کار بردن واژه های فارسی
كمتر ایرانی ست که چکامه بی‌مانند میهنی- حماسی «ای ایران» را نشنیده و یا خود آن را زمزمه نكرده باشد. سرودی كه غرور به ایرانی بودن و عشق به میهن در واژه واژه آن موج می‌زند، عشقی به زیبایی ایران و غروری از سربلندی و آوازه‌ای همچون «سرچشمه هنر.»
سرود « ای ایران» از دلنشین ترین و شورانگیزترین سرودهای ایرانی است که هر ایرانی با شنیدن آن، هیجان میهن پرستی‌اش شعله‌ور می‌شود. این سرود از روی چامه‌ای از حسین گل گلاب ساخته شده، آهنگ ساز آن روح الله خالقی است و نخستین بار با آوای گرم استاد بنان اجرا شده است. به دلیل محبوبیت فراوان خوانندگان و گروهای موسیقی بسیاری این سرود را اجرا کرده‌اند.
از نیمه دوم سال 1320خورشیدى (1941 میلادى) تا چهار سال پس از آن، ایران، ناخواسته، درگیر با جنگی شد كه جهان آن روزگار را به آتش ‏كشیده بود. رضاشاه از ایران رفته بود، قحطى و گرانى و ناامنى به فراوانی جریان داشت و روى هم رفته، مردم پایتخت ، روزگار تیره‏اى را سپرى مى ‏كردند. بیش از یك قرن بود كه مردم ایران، ورود سپاهیان ‏اشغالگر را از كشورهاى بیگانه به زادگاهشان ندیده بودند و اكنون در كوچه و خیابان، با سربازانی ‏مسلح از ارتش سرخ شوروى ، ارتش انگلیس و ارتش آمریكا روبرو‏شده بودند. و همه گونه تجاوز و ستمگری به مردم ناتوان و بلا كشیده روا مى‏داشتند؛ و نیرویی هم وجود نداشت كه جلوى آنها را بگیرد. مردان فرهیخته و دانایانى كه به چند و چون جهان آگاه بودند،از دیدن این ناهنجاری ها رنج مى‏بردند.
زمینه‏اى در ناخودآگاه آنها آماده بود كه مى‌توانست یك دگرگونی پدید آورد. این دگرگونی، پیش چشمان شگفت زده یك مرد فرهنگى، یک فرهیخته تمام ، یك‏استاد دانشگاه و یك سخن‏سراى موسیقى‏شناس و نواندیش روی داد.
در این زمان که چکمه های سربازان بیگانه خیابان های تهران را می نوردید، حسین گل گلاب در گذر از خیابانی در شهر تهران، می‌بیند که بین یک سرباز انگلیسی و یک افسر ایرانی، بگو و مگو می شود و سرباز انگلیسی سیلی سختی به چهره افسر ایرانی می‌زند. گل گلاب پس از دیدن این پیشامد با چشمان اشک آلود به استودیوی روح الله خالقی موسیقی دان نامدار می‌رود و اشک ریزان می‌گوید: کار ما به آن جا رسیده که سرباز بیگانه توی گوش نظامی ایرانی می‌زند. سپس با هنرمندی و توانایی می سراید:
اى ایران اى مرز پر گهر / اى خاك ات سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان‏ / پاینده مانى تو جاودان‏
اى دشمن ار تو سنگ خاره‏اى، من آهنم / جان من فداى خاك پاك میهنم‏
مهر تو چون شد پیشه‏ام‏ / دور از تو نیست اندیشه‏ام‏
در راه تو كى ارزشى دارد این جان ما / پاینده باد خاك ایران ما
سنگ كوهت درُّ و گوهر است‏ / خاك دشت ات بهتر از زر است‏
مهرت از دل كى برون كنم‏ / بر گو بى ‏مهر تو چون كنم‏
تا گردش جهان و دور آسمان بپاست / نور ایزدى همیشه رهنماى ماست‏
مهر تو چون شد پیشه‏ام‏ / دور از تو نیست اندیشه‏ام‏
در راه تو كى ارزشى دارد این جان ما / پاینده باد خاك ایران ما
پس از سرودن « ای ایران» ، روح الله خان خالقی آهنگ آن را می سازد و استاد بنان آن را می خواند و سرودی می شود جاودانه. سبب ماندگاری این سرود، بی گمان عشق به ایران زنده یادان؛«گل گلاب» ــ «خالقی» ــ «بنان» بود، كه هر کدام از پایه ‌های نیرومند موسیقی ما به شمار می‌روند.
ویژگی سرود حماسی «ای ایران» آن است که تمام واژگان آن به زبان فارسی است و واژه بیگانه در آن راه نیافته است. سرود ای ایران در زمانی که به حماسه نیاز بود به دل و جان سراینده اش راه یافت و در آواز دشتی ساخته شده است. گفته می شود که ملودی بنیادی اش از برخی نغمه های موسیقی حماسی بختیاری گرفته شده است. با پرداخت و تنظیم حرفه ای زنده یاد خالقی این سرود در اجرای نخست به صورت کر خوانده شد، اما ساختار محکم شعر و موسیقی آن سبب شد تا در دهه های بعد خوانندگان آن را به صورت تک خوانی هم اجرا كنند.
فرهاد فخرالدینی، رهبر ارکستر موسیقی ملی که سرود «ای ایران» را به مناسبت شصتمین سال ساختنش اجرا کرد، در باره آن می‌گوید: «یکی از رموز ماندگاری سرود ای ایران، آهنگسازی آن است که همه به راحتی با آن ارتباط برقرار می‌کنند. شعر روان و ساده آن نیز که از زبان مردم ایران صحبت می کند، رمز دیگر ماندگاری آن است. شصت سال از ساخت سرود ای ایران می گذرد اما هنوز هم جایگاه خودش را از دست نداده است. یادم است وقتی آن را با ارکستر موسیقی ملی ایران اجرا کردیم، همه با ما همراهی می کردند.
استاد فخرالدینی گفت: «شعر و آهنگ این سرود، همان طور که شاعر و آهنگساز آن اشاره می کنند، به دنبال یک اتفاق واقعی شکل گرفته و از دل آنها برخاسته است. همین مسئله این سرود را به یک نماد ملی تبدیل کرده است. بافت این سرود و اشعار آن قابل درک و ساده است. طوری که تمام گروه های سنی از کودک تا بزرگسال می توانند آن را اجرا کنند. ضمن آنکه در این سرود تلفیق شعر و موسیقی به شکلی استادانه صورت گرفته...».

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 19:5 توسط مهدی عباسی| |

هر آن کس که شهنامه خوانی کند
چه مرد و چه زن پهلوانی کند


 

با نگاهي به تاريخ سرزمين کهن مان کم نمي بينيم شير زناني که دوشا دوش مردان در راه وطن جان فشاني ها کرده اند از آنان می توان به ماندانا که بزرگ مردي همچون کوروش را پروراند تا يوتاب که هم پاي آريوبرزن در برابر اسکندر گجستک جنگيد و در راه وطن جان داد تا آرتميـس نخستين زن درياسالار جهان و در عرصه ي دانش به بزرگ بانوي دانشمند ايران پرين اشاره کرد ، زماني که به داستان رستم و سهراب را در خداينامه مي نگريم به دختري بر مي خوريم که با لباس مرادانه به نبرد با طورانيان مي رود

زني بود برسان گردي سوار       هميشه بجنگ اندرون نامدار

 کجا نام او بود گردآفريد        زمانه ز مادر چنين ناوريد

اما امروز نمي خواهم از گردآفريدي که به رزم با سهراب رفت بپردازم مي خواهم از گردآفريدي بگويم که در روزگاري که کودک، نوجوان و جوان ايراني با سوسانو و جومونگ آشناتر از سهراب و گردآفريد است زمانه اي که فرهنگ اين مرز و بوم مورد حمله ي آماج حملات هاليودی قرار گرفته است از خداينامه مي گويد و چه مردانه در اين راه قدم گذاشته است ، فاطمه حبيبي زاد با شهرت گردآفريد  نخستين بانويي که در تاريخ نقالي پهلواني ايران به نقل حماسه هاي شاهنامه ، داستان هاي ملي و فولکلور ، پرده خواني و منقبت خواني بطور رسمي و به دعوت نهاد هاي فرهنگي ، دانشگاهي و مردمي در محافل رسمي و عمومي و فضا هاي باز در سر تا سر ايران و خارج از کشور به اجرا ي برنامه پرداخته است .
وي گذشته از پژوهش هاي کتابخانه اي و آرشيوي در زمينه ي پژوهش هاي ميداني ، مطالعات و سفر هاي بسياري داشته است .
- سال ها حضور در قهوه خانه ها ، خانقاه  ها و زور خانه ها و شاگردي در محضر مرشدان ، دراويش ، نقالان و سخنوران جهت ياد گيري شاهنامه خواني ، نقل پهلواني ، حماسه خواني قصه گويي موسيقايي ، منقبت خواني ، پرده خواني ، سخنوري ، سردم خواني ، پرسه خواني ، حکايت گويي و ... به شيوه ي سنتي و سينه به سينه ، او را به اعتباري رساند که استاد مسلمش مرشد ولي الله ترابي در مراسم اختتاميه جشنواره نمايش هاي آييني – سنتي  سال 1380 در سالن اصلي تئاتر شهر در پي يک مراسم آييني عصاي خود را به گرد آفريد به عنوان شاگرد خلف خود اعطا کرد (اين در حالي بود که پيش از مراسم برخي به او اعتراض کردند که بايد عصايت را به يک پسر بدهي و او هيچ اعتراضي را نپذيرفته بود ) . ورود به حلقه ي مرشدان ، دراويش و پيران اين عرصه که بي ترديد قرن ها ، عرصه اي مردانه بود باعث شد تا فاطمه حبيبي زاد از سوي مرشدان و استادانش لقب گرد آفريد نخستين بانوي نقال ايران را بگيرد که معتقد بودند بي ترديد گرد آفريدانه پا به ميدان شاهنامه و نقل پهلواني گذارده است . او همچنان تا به امروز شاگرد اين مکتب است و همواره در مکتب اين دراويش و مرشدان شاگردي مي کند و بشدت مورد تاييد و احترام آنان است.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 22:47 توسط مهدی عباسی| |



"تراژدی کشته‌شدن پسر ناشناس به دست پدر در ادبیات جهان کم نیست، اما به نظر پژوهندگان و صاحب‌نظران، داستان رستم و سهراب از آثار بی‌مانند ادبیات جهان است. در داستان رستم و سهراب که نزدیک ۱۰۵۸ بیت است، خواننده به قله‌های سربلند و گسترده سخن پارسی نزدیک‌تر می‌شود".
دكتر میرجلال‌الدین كزازی شاهنامه‌پژوه در پنجمین مجموعه‌ درس‌گفتارهایی درباره‌ فردوسی در شهركتاب مركزی به بررسی داستان رستم و سهراب پرداخت و با بیان این سخن افزود: «هر كس شاهنامه فردوسی را گرامی‌ بدارد ما هیچ گمانی نخواهیم داشت كه دوستدار و باورمند فرهنگ ایران و تاریخ گرانسنگ و بشكوه و نازش‌خیز این سرزمین است. شاهنامه نامه منش و فرهنگ ایران است. هیچ شاهكار ادبی را نمی‌شناسیم كه شایسته نامی چنین نازآلود باشد. ایران سرزمین شاهكارهاست و هیچ سرزمینی در جهان به اندازه ایران زمین و فرهنگ ایرانی شاهكار ادبی پدید نیاورده است. تنها شاهكاری كه می‌توانیم آن‌را نامه فرهنگ و منش ایرانی بدانیم شاهنامه است. زیرا شاهنامه اگر نمی‌بود به شیوه‌ای شگفت در سپیده دم ادب پارسی پدید نمی‌آمد و آن دیگر شاهكارها نیز پدیدار نمی‌شدند.  شاهنامه سرچمشه‌ای است كه جویبارهای گوناگون از آن روان شده است. همه آنچه ما در نزد دیگر و سالاران سترگ پارسی می‌بینیم ریشه در شاهنامه دارند».

ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 17:36 توسط مهدی عباسی| |


 


«اگر يگاني، پرچم و درفش خود را در نبرد از دست مي‌داد، اين پرچم، نزد دشمن مي‌ماند و هرگز نابود نمي‌شد بلكه دشمن در همه‌ي جنگ‌ها و نبردها آن را با خود به ميدان مي‌آورد تا نشان دهد كه توانسته فلان، يگاني را شكست دهد. پرچم را براي نشان دادن قدرت خود و تحقير يگان شكست‌خورده، همچون گروگاني گرامي، پاس مي‌داشتند.»


فرشيد خداياري در نشستي با عنوان «سرگذشت درفش» با اشاره به ارزش هويتي كه پرچم‌ها داشته‌اند، گفت: «در ايران، سه‌گونه پرچم داشته‌ايم، نخست پرچمي كه يگان‌ها و دسته‌هاي نظامي داشته‌اند و سربازان هر يگان براي پاسداري از آن، همه‌ي تلاششان را مي‌كرده‌اند، دوم پرچم شاهنشاهان يا درفش شاهي و سوم درفش ملي بوده‌است كه هم‌اكنون نيز، نماد هويتي ايران است.»

وي به عنوان مثال به پرچم ستاد مشترك ارتش اشاره كرد و آن‌را همچون پرچم يگان‌ها در گذشته‌ي تاريخي ايران، برشمرد.
پرچم در آغاز، از نظر نظامي سپندينگي مي‌يابد اما با گذشت زمان، به گفته‌ي «فرشيد خداياري»، اين سپندينگي از نظر ملي هم، رخ مي‌نمايد.
وي به جنگ «سورنا» با «كراسوس»، در زمان اشكانيان اشاره كرد كه در آن سورنا، پرچم عقاب‌نشان روم را به غنيمت مي‌گيرد. روم براي بازپس‌گيري پرچم و هويت سرزمينش، دو بار به ايران يورش مي‌آورد، هرچند كه نمي‌تواند آن‌را بازپس گيرد، اما اين‌كار، نشان از ارزش پرچم، نزد ملت‌هاي كهن دارد.

هويت هزاران‌ساله‌ي پرچم ايراني
ايرانيان، آن‌گونه كه از نگاشته‌هاي تاريخي رخدادنگاران برمي‌آيد، از كهن‌ترين ملت‌هايي هستند كه درفش داشته‌اند. «خداياري» در اين‌باره، اشاره‌هايي كه در «فروردين‌يشت» و «يسنا» به درفش شده‌است را شوندي(:دليلي) بر كهني و سپندينگي پرچم نزد ايرانيان، عنوان كرد.
يسنا  و يشت‌ها بخشي از «اوستا» هستند كه پيشينه‌اي چندهزار ساله دارند. وي از شاهنامه و گونه‌هاي گوناگوني از درفش كه در اين كتاب از آن ياد شده، به‌عنوان سندي بر گفته‌هايش نام برد.

پرچم بايد ايستاده باشد

وي در يادآوري ارزشمندي درفش نزد ايرانيان به چيرگي ايرانيان در زمان ساسانيان بر يمن و فتح صنعا اشاره كرد و گفت:‌ «هنگامي‌كه مي‌خواستند به نماد پيروزي، پرچم يگاني ارتش ايران را در صنعا برافرازند، به سپهسالار خبر دادند كه دروازه كوچك است و پرچ بايد خم شود. سپهسالار اجازه نداد و گفت: دروازه را ويران كنيد، پرچم بايد ايستاده و برافراشته به صنعا، وارد شود.»

كاوه‌ي آهنگر، درفش ملي را برافراشت

آن‌گونه كه از تاريخ و نگاره‌هاي برجامانده، برمي‌آيد، درفش ملي ايران بايد همان درفش كاويان باشد كه گويا «كاوه‌ي آهنگر» براي نخستين‌بار آن‌را برافراشته‌است. به گفته‌ي خداياري، درفش كاويان، نماد همبستگي و پناهي براي همه‌ي كساني بوده‌است كه مي‌خواسته‌اند در برابر ستم بايستند. اين درفش آن‌گونه كه در شاهنامه آمده، پيشبند چرمين كاوه به هنگام آهنگري بوده كه او را از جرقه‌هاي آتش در امان مي‌داشته‌‌است. كاوه مردم را فرا مي‌خواند در پناه همبستگي‌هايشان و در سايه‌ي اين درفش از آسيب زورگويان در امان بمانند.

در نگاره‌‌اي در تخت‌جمشيد در پشت سر داريوش، پرچمي افراشته همچون آن‌چه در شاهنامه به‌عنوان درفش كاويان، عنوان شده، ديده مي‌شود و همچنين در سكه‌هاي روزگار اشكاني.
به‌باور خداياري اين يكساني، نشان از پيوستگي درفش كاويان در بازه‌هاي زماني گوناگون در ايران دارد و نشان مي‌دهد كه ايرانيان پشتوانه‌ي تاريخي درفش كاويان را هزاران سال، پاس داشته‌اند، اين درفش چيزي نبوده كه با دگرگوني سلسله‌ها دگرگون شود.

درفش ملي ايران در آتش سوخت

وي در پايان درباره‌ي سرانجام و سرنوشت درفش ملي ايران گفت: «گويا درفش ملي ايران در جنگ ايرانيان و تازيان از دست مي‌رود. هرچند به‌روشني نمي‌دانيم در جنگ قادسيه، نهاوند يا نبرد تيسفون، چنين رخدادي روي مي‌دهد اما آن‌گونه كه رخدادنگاران اشاره كرده‌اند، از دست رفتن درفش كاويان، شوند، ضعف روحيه‌ي سربازان مي‌شود چرا كه در پيشگويي‌هايي كه ايرانيان از آن باخبر بوده‌اند، آمده‌است كه ايرانيان زماني شكست مي‌خورند كه درفش ملي را از دست بدهند.»

به‌گفته‌ي خداياري، برپايه‌ي آن‌چه در تاريخ آمده، اندازه‌ي درفش  ملي ايران ٧متر در ٥ متر بوده كه در روزگار ساساني آن‌را با زر و گوهر، آذين كرده‌بودند.
وي گفت: «درفش ملي ايران به دست تازيان كه افتاد، زر و گوهرش را به‌نام غنيمت جنگي، تقسيم كردند و خود پرچم را در آتش سوزاندند.»

شير، نماد پرچم‌‌هاي ايراني پس از اسلام

فرشيد خداياري در دنباله‌ي اين نشست درباره‌ي پرچم‌ و نمادهايش پس از درون‌شد(:ورود) اسلام به ايران سخن راند و گفت: «از پرچم سامانيان نشاني در دست نداريم اما پرچم سلطان‌محمود غزنوي آن‌گونه كه در تاريخ بيهقي از آن گفته‌شده داراي نشان شير بوده‌است و در توجيه اين نشان آمده‌است كه سلطان از آنجايي كه شكار شير را دوست داشته چنين نشاني روي پرچم نقش شده اما شگفت اين است كه در درازناي تاريخ، اگر شاهي شكار يوز، پلنگ، اردك يا گور را دوست داشته، چنين نقش‌هايي را بر روي پرچم، نمي‌زده‌اند بنابراين مي‌شود نتيجه گرفت كه اين تنها يك توجيه است و ريشه‌ي نماد شير را بايد در استوره‌هاي ايراني جست.»

به‌گفته‌ي خداياري نشان شير و گهگاه نشان خورشيد و گاهي هم نشان شيرو‌خورشيد باهم، از نمادهايي بوده كه بر روي پرچم سلجوقيان و غزنويان نقش مي‌شده‌است.

شيرو خورشيد بر روي پرچم مغول‌ها

خداياري چكامه‌ها را از منابعي دانست كه مي‌شود از آنها نقش‌هاي روي پرچم‌هاي هر دوره را دريافت و در اين باره چكامه‌هايي از «مولوي» و «سعدي» را خواند.

در روزگار چنگيز‌خان مغول در ايران، نشان روي پرچم ايران، نقش ٩ دم گاوميش سفيد با نام «ياك» بوده‌است كه به‌گفته‌ي خداياري اين نشان در زمان ديگر جانشينان چنگيز بازهم به شيرو‌خورشيد دگرگون شده‌است و حتا آن‌گونه كه در سفرنامه‌ها  آمده، سراسر كاخ تيمور، پر بوده است از نشان شيروخورشيد.

پرچم سه‌رنگ ايران

وي درباره‌ي پرچم صفويان گفت: «گويا در زمان شاه اسماعيل، پرچم داراي نشان شير و خورشيد و ماه بوده‌است اما از آنجايي كه بزرگان و فرهيختگان  از ريشه‌ي شيروخورشيد آگاهي داشته‌اند، پس از مرگ شاه اسماعيل نشان ماه از پرچم برداشته شده و دوباره شيروخورشيد مي‌شود.»

خداياري به بخشي از يك سفرنامه‌ي فرانسوي اشاره كرد كه در آن آمده كه سكه‌هاي آنها در يك سويش نقش پادشاه و در سوي ديگرش نام شهر را بر خود دارد ولي سكه‌هاي ايراني در يك‌سويش نشان شيرو‌خورشيد و در سوي ديگرش نام شهر بر رويشان، نقش شده‌است.

به‌گفته‌ي خداياري از زمان اميركبير، پرچم ايران پرچمي سه‌رنگ مي‌شود و به دستور وي برروي دكمه‌هاي سپاهيان، نشان شيرو خورشيد حك مي‌شود كه اين روند تا سال ١٣٥٧ ادامه مي‌يابد.
وي در پايان گفت: «آن‌چه در آن گماني نيست، اين است كه ريشه‌ي اين شير و خورشيد به تاريخ چندهزارساله‌ي ايران بازمي‌گردد. ايرانيان براي پاسداري از اين نشان هر بار چيزي آييني اسلامي بر آن افزوده‌اند تا آن‌را از نابودي، پاس دارند.»
به‌گفته‌ي خداياري، شير و خورشيد به گمان بسيار، برگرفته از همان نماد شير و خورشيدي است كه در آيين ميترايي وجود داشته‌است و اين نماد برگرفته از جايي جز خود ايران نيست.

نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 11:37 توسط مهدی عباسی| |

امروز 30 امرداد ماه و جشن شهریورگان است. جشن پاسداشت شهریور امشاسپند، فروزه شهریاری و اراده. این جشن چون پیش از آغاز ماه شهریور است، به گونه‌ای یک پیش درآمد برای ماه آینده است.

شهریور، آخرین ماه تابستان و نام سومین امشاسپند مذکر است. عنصر جالبی که شاید به آن توجه نمی‌کنیم همین برابر بودن شمار امشاسپندان مذکر و مونث است که خودش بیانی است از برابری حقوق زن و مرد در جهان‌بینی زرتشتی.
امشاسپند شهریور نماد شهریاری، اراده و اداره است. آن چیزی که ما در سطوح گوناگون فردی، گروهی و اجتماعی نمودهایی از این پدیده و فروزه را می‌بینیم. در سطح فردی، شهریور از تصمیم‌های استوار، انسان‌های بااراده و مدبر پشتیبانی می‌کند. در سطح گروهی، شهریور را می‌توان به عنوان توانایی مدیریت تعبیر کرد. اما آنچه در فرهنگ زرتشتی بسیار بر آن پافشاری شده است و ما گاه می‌کوشیم آن را نادیده بگیریم، اهمیت شهریاری و کشورداری است. فرهنگ زرتشتی دارای اندیشه‌های تکوین‌یافته کشورداری و علوم سیاسی است. اما ما می‌کوشیم شهریور را به مسایل شخصی و فردی محدود کنیم. حال آنکه دین زرتشتی نه تنها اندیشه‌ای اجتماعی دارد بلکه نگرشی جهانی را ارائه می‌دهد. پس بهتر است نگاه گسترده‌تری داشته باشیم و تنها شهریور را «شهریاری بر نفس» معنی نکنیم.

نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 18:27 توسط مهدی عباسی| |





دکتر محمد مصدق :

شرط اول هر قدم دانستن است
سپس خواستن و بعد توانستن
و ما می بایست در جهل بمانیم تا نتوانیم قدمهای بعدی را طی کنیم


  امروز بعد از سه ماه به خونم سر زدم اونم به بهانه اي که شايد چندان خوشايند نباشه هر وقت به ياد مرداد و دکتر مصدق مي افتم ناخودآگاه اين سخن جاوداني اين بزرگ مرد تاريخ ايران در ذهنم نقش مي بنده و اين که" ما مي بايست در جهل بمانيم تا نتوانيم قدمهاي بعدي را طي کنيم" امروز 25 مرداد 1388 و درست 56 سال از دستگيري نصيري و شکست کودتا در اين روز و فرار شاه به بغداد مي گذره و من به اين فکر  مي کنم که اگر دکتر مصدق به حرف صفير آمريکا مبني بر اينکه با تمام شدن نا آرامي ها ايالات متحده به دولت کمک خواهد کرد اعتماد نمي کرد و به حزب توده پشت نکرده بود آيا باز هم سه روز بعد کودتا  شکل مي گرفت؟ هميشه اين اگرها و اگرها در تاريخ زياد به کار ميرن که اگر اينجور مي شد چي مي شد، اما می گن تاریخ همیشه تکرار می شه همانطور که بعد از کودتا و دستگيري اعضاي جبهه ملي و حزب توده شاه مي تونست بدون مخالفت سازمان يافته اي مثل پدرش رضا شاه حکومت کنه ، و اين چنين تارخ تکرار بشه. و می گن ملتهایی موفقند که تاریخ خودشون رو بشناسن در واقع خودشون رو بشناسن، در ادامه وقايعي را که به به کودتاي ننگين 28 مرداد ختم ميشه را از کتاب دکتر ابراهاميان مي خونين:          


 

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:25 توسط مهدی عباسی| |
 

 

هرآنکس که در گوشه و کنار این گیتی میزید و به ایرانی بودن خود افتخار می کند وام دار حکیم بزرگ توس پیامبر زبان پارسی " حکیم ابولقاسم فردوسی است. کسی که سی سال رنج برد تا نه تنها زبان پارسی بلکه ایران زنده بماند. ارزش حماسه فردوسی بزرگ زمانی بیشتر آشکار می شود که یک اندیشمند مصری اینچنین می گوید: " ما ( مصریان ) عرب شدیم چون فردوسی نداشتیم"

و به مناسبت روز بزرگداشت کسی که همه ی ما به گونه ای مدیون سپید شدن مویش در راه فرهنگ این مرز و بوم هستیم گفتاری چند از آغاز خدای نامه:

 


 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 23:4 توسط مهدی عباسی| |
 

 

برف مي بارد
 برف مي بارد به روي خار و خاراسنگ
كوهها خاموش
 دره ها دلتنگ
 راه ها چشم انتظار كارواني با صداي زنگ
بر نمي شد گر ز بام كلبه هاي دودي
يا كه سوسوي چراغي گر پيامي مان نمي آورد
 رد پا ها گر نمي افتاد روي جاده هاي لغزان
ما چه مي كرديم در كولاك دل آشفته دمسرد ؟
آنك آنك كلبه اي روشن
 روي تپه روبروي من
 در گشودندم
مهرباني ها نمودندم
زود دانستم كه دور از داستان خشم برف و سوز
در كنار شعله آتش
قصه مي گويد براي بچه هاي خود عمو نوروز
گفته بودم زندگي زيباست
گفته و ناگفته اي بس نكته ها كاينجاست
آسمان باز
 آفتاب زر
 باغهاي گل
دشت هاي بي در و پيكر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهي در بلور آب
 بوي خاك عطر باران خورده در كهسار
 خواب گندمزارها در چشمه مهتاب



ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:14 توسط مهدی عباسی| |





امروز که سر کلاس بودم یکی از دوستان همکلاسی نماد فروهر را از روی گوشی تلفن همراه من دید متاسفانه این نماد مقدس را نماد گروهی دانست که حتی از بردن نام این گروه هم شرم دارم این حرف همکلاسیم منو به فکر فرو برد که چرا جوان دانشجوی ما در مورد نماد تاریخی و مقدس کشورش اطلاعی نداره؟! و تصمیم گرفتم تا به طور خلاصه این نگاره مقدس رو معرفی کنم :

فروهر، نشان شاهنشاهی هخامنشی و آیین زرتشت

نگاره فروهر در فرهنگ ایرانی نشانه دو نماد میهنی و دینی است.

این واژه در زبان اوستایی فْـرَوَشی (fravashi)، در زبان پارسی هخامنشی فْـرَوَتی (fravati)، و در زبان پهلوی فْـرَوَهْـر (fravahr) خوانده می‌شود.

بایسته‌است که بدانیم فروهر جایگزینی برای اهورامزدا نیست.

نماد میهنی

از دوران پادشاهی مادها و سپس شاهنشاهی هخامنشیان، نگاره فروهر نشانه نماد میهنی بوده و آدمی را در پیکره و سیمای شاهین تیزچنگ و بلندپروازی نشان می‌دهد که آن‌را نماد توانایی، سر بلندی و فر و شکوه می‌دانستند و پرچم‌های خود را به نما و سیمای شاهین می‌آراستند.

نماد دین زرتشت

ایرانیان پیرو اشو زرتشت برای این نیروی مینوی که بن مایه آن جنبش و پیشرفت بسوی رسایی، فرامایگی و والایی است، هیچ پیکره‌ای را بهتر و شایسته تر از شاهین نیافتند و آنچه که در گذشته نشانه فر و شکوه و سر بلندی بود و انگیزه ملی و میهنی داشت با اندک دگرگونی در سر و پای شاهین به سیمای کنونی در آوردند، تا هم بن‌مایه مینوی را نشان دهد و هم نمودار سر بلندی و سر فرازی ایرانیان باشد.

در نگاره فروهر دو نیروی همیستار (مخالف) «سپنتامینو» (نشانه خوبی) و«انگره مینو» (نشانه بدی) نمایان است و آدمی رو به سپنتا مینو دارد و بسوی او میرود به انگره مینو پشت کرده‌است و لازم به ذکر است فروهر الگو و سنبل ایرانیان و زرتشتیان است

ویژگی‌ها

۱- چهره فروهر همانند آدمی است، از این رو گویای پیوستگی با آدمی است، او پیری است فرزانه و کار آزموده، نشانه از بزرگداشت و سپاس از بزرگان و فرزانگان و فرا گیری از آنان دارد.

۲- دو بال در پهلوها که هر کدام سه پر دارند این سه پر نشانه سه نماد پندارنیک، گفتارنیک، کردارنیک که هم‌زمان انگیزه پرواز و پیشرفت است.

۳- در پایین تنه فروهر سه بخش، پرهایی بسوی پایین است، که نشانه پندار و گفتار و کردار نادرست و یا پست هستند. از اینرو آنرا، آغاز بدبختی‌ها و پستی برای آدمی می‌دانند.

۴- دو رشته که در سر هر یک گردی (حلقه) چنبره شده‌ای دیده می‌شوند، در کنار بخش پایینی تنه هستند که نماد سپنتا مینو و انگره مینو هستند، که یکی در پیش پای و دیگری در پس آن است. این رشته‌ها هر یک در تلاش هستند که آدمی را بسوی خود بکشند؛ این نشانه آن است که آدمی باید به سوی سپنتا مینو (خوبی) پیش رود و به انگره مینو (بدی) پشت نماید.

۵- یک گردی (حلقه) در میانه بالاتنه فروهر وجود دارد این نشان، جان و روان جاودان است که نه آغاز و نه پایانی دارد.

۶- یک دست فروهر کمی به سوی بالا و در راستای سپنتا مینو اشاره دارد که نشان دهنده سپاس و ستایس اهورمزدا و راهنمایی آدمی بسوی والایی و راستی و درستی است.

۷- در دست دیگر گردی (حلقه‌ای) دارد که نشانه وفاداری به عهد و پیمان، و نشانگر راستی و پاک خویی و جوانمردی و جوانزنی است.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 20:38 توسط مهدی عباسی| |