نام ايران ياد ايران بر قرار
اي وطن اي تاروپودم زان تو / اي سرو جانم فداي نام تو
«فرزندان ما اگر چيزي از ايران و زبان فارسي ندانند، گناهكارند ولي گناهكار بيگناه، چون مقصر مادرانشان هستند.»«شيدرنگ»، پژوهشگر زبان، افزونبر گفتار بالا با اشاره به اين كه اگر مادران اين مرزوبوم اندوختهي زباني درست و هنجاري داشته باشند، فرزندانشان با زبان مادري، اينگونه بيگانه نخواهند شد، گفت: «پيروز ميدان كسي است كه اندوختهي واژگاني بسزايي داشتهباشد و بداند كه كاربري هركدام در كجاست نه اينكه تا در زمينهي واژگاني كم آورد، واژهي انگليسي يا تازي را جايگزين كند.» در انتهای تنگ چوگان و در چهار کیلومتری شهر بیشاپور مهمترین پایتخت ساسانیان، در بلندای کوه و منطقهای سختگذر، در درگاه یک غار طبیعی تنديسی از شاپور شهريار پر آوازه ساسانی جای گرفته و به همین شوند این غار به نام شاپور نامدار شدهاست. این غار در بلنداي ۸۰۰ متری از سطح زمین قرار دارد و دهانهی آن حدود ۳۰ متر است. سرود تاریخی و خاطرهساز «ای ایران» روز ۲۷ مهر ماه، ۶۵ساله می شود. این قطعه از ساختههای زندهیاد روحالله خالقی است كه در كتاب سرگذشت موسیقی ایران، تاریخ به وجود آمدنش را ۲۷ مهر ۱۳۲۳عنوان كرده است. هر آن کس که شهنامه خوانی کند با نگاهي به تاريخ سرزمين کهن مان کم نمي بينيم شير زناني که دوشا دوش مردان در راه وطن جان فشاني ها کرده اند از آنان می توان به ماندانا که بزرگ مردي همچون کوروش را پروراند تا يوتاب که هم پاي آريوبرزن در برابر اسکندر گجستک جنگيد و در راه وطن جان داد تا آرتميـس نخستين زن درياسالار جهان و در عرصه ي دانش به بزرگ بانوي دانشمند ايران پرين اشاره کرد ، زماني که به داستان رستم و سهراب را در خداينامه مي نگريم به دختري بر مي خوريم که با لباس مرادانه به نبرد با طورانيان مي رود زني بود برسان گردي سوار هميشه بجنگ اندرون نامدار کجا نام او بود گردآفريد زمانه ز مادر چنين ناوريد اما امروز نمي خواهم از گردآفريدي که به رزم با سهراب رفت بپردازم مي خواهم از گردآفريدي بگويم که در روزگاري که کودک، نوجوان و جوان ايراني با سوسانو و جومونگ آشناتر از سهراب و گردآفريد است زمانه اي که فرهنگ اين مرز و بوم مورد حمله ي آماج حملات هاليودی قرار گرفته است از خداينامه مي گويد و چه مردانه در اين راه قدم گذاشته است ، فاطمه حبيبي زاد با شهرت گردآفريد نخستين بانويي که در تاريخ نقالي پهلواني ايران به نقل حماسه هاي شاهنامه ، داستان هاي ملي و فولکلور ، پرده خواني و منقبت خواني بطور رسمي و به دعوت نهاد هاي فرهنگي ، دانشگاهي و مردمي در محافل رسمي و عمومي و فضا هاي باز در سر تا سر ايران و خارج از کشور به اجرا ي برنامه پرداخته است . «اگر يگاني، پرچم و درفش خود را در نبرد از دست ميداد، اين پرچم، نزد دشمن ميماند و هرگز نابود نميشد بلكه دشمن در همهي جنگها و نبردها آن را با خود به ميدان ميآورد تا نشان دهد كه توانسته فلان، يگاني را شكست دهد. پرچم را براي نشان دادن قدرت خود و تحقير يگان شكستخورده، همچون گروگاني گرامي، پاس ميداشتند.» فرشيد خداياري در نشستي با عنوان «سرگذشت درفش» با اشاره به ارزش هويتي كه پرچمها داشتهاند، گفت: «در ايران، سهگونه پرچم داشتهايم، نخست پرچمي كه يگانها و دستههاي نظامي داشتهاند و سربازان هر يگان براي پاسداري از آن، همهي تلاششان را ميكردهاند، دوم پرچم شاهنشاهان يا درفش شاهي و سوم درفش ملي بودهاست كه هماكنون نيز، نماد هويتي ايران است.» پرچم بايد ايستاده باشد وي در يادآوري ارزشمندي درفش نزد ايرانيان به چيرگي ايرانيان در زمان ساسانيان بر يمن و فتح صنعا اشاره كرد و گفت: «هنگاميكه ميخواستند به نماد پيروزي، پرچم يگاني ارتش ايران را در صنعا برافرازند، به سپهسالار خبر دادند كه دروازه كوچك است و پرچ بايد خم شود. سپهسالار اجازه نداد و گفت: دروازه را ويران كنيد، پرچم بايد ايستاده و برافراشته به صنعا، وارد شود.» كاوهي آهنگر، درفش ملي را برافراشت آنگونه كه از تاريخ و نگارههاي برجامانده، برميآيد، درفش ملي ايران بايد همان درفش كاويان باشد كه گويا «كاوهي آهنگر» براي نخستينبار آنرا برافراشتهاست. به گفتهي خداياري، درفش كاويان، نماد همبستگي و پناهي براي همهي كساني بودهاست كه ميخواستهاند در برابر ستم بايستند. اين درفش آنگونه كه در شاهنامه آمده، پيشبند چرمين كاوه به هنگام آهنگري بوده كه او را از جرقههاي آتش در امان ميداشتهاست. كاوه مردم را فرا ميخواند در پناه همبستگيهايشان و در سايهي اين درفش از آسيب زورگويان در امان بمانند. در نگارهاي در تختجمشيد در پشت سر داريوش، پرچمي افراشته همچون آنچه در شاهنامه بهعنوان درفش كاويان، عنوان شده، ديده ميشود و همچنين در سكههاي روزگار اشكاني. درفش ملي ايران در آتش سوخت وي در پايان دربارهي سرانجام و سرنوشت درفش ملي ايران گفت: «گويا درفش ملي ايران در جنگ ايرانيان و تازيان از دست ميرود. هرچند بهروشني نميدانيم در جنگ قادسيه، نهاوند يا نبرد تيسفون، چنين رخدادي روي ميدهد اما آنگونه كه رخدادنگاران اشاره كردهاند، از دست رفتن درفش كاويان، شوند، ضعف روحيهي سربازان ميشود چرا كه در پيشگوييهايي كه ايرانيان از آن باخبر بودهاند، آمدهاست كه ايرانيان زماني شكست ميخورند كه درفش ملي را از دست بدهند.» بهگفتهي خداياري، برپايهي آنچه در تاريخ آمده، اندازهي درفش ملي ايران ٧متر در ٥ متر بوده كه در روزگار ساساني آنرا با زر و گوهر، آذين كردهبودند. شير، نماد پرچمهاي ايراني پس از اسلام فرشيد خداياري در دنبالهي اين نشست دربارهي پرچم و نمادهايش پس از درونشد(:ورود) اسلام به ايران سخن راند و گفت: «از پرچم سامانيان نشاني در دست نداريم اما پرچم سلطانمحمود غزنوي آنگونه كه در تاريخ بيهقي از آن گفتهشده داراي نشان شير بودهاست و در توجيه اين نشان آمدهاست كه سلطان از آنجايي كه شكار شير را دوست داشته چنين نشاني روي پرچم نقش شده اما شگفت اين است كه در درازناي تاريخ، اگر شاهي شكار يوز، پلنگ، اردك يا گور را دوست داشته، چنين نقشهايي را بر روي پرچم، نميزدهاند بنابراين ميشود نتيجه گرفت كه اين تنها يك توجيه است و ريشهي نماد شير را بايد در استورههاي ايراني جست.» بهگفتهي خداياري نشان شير و گهگاه نشان خورشيد و گاهي هم نشان شيروخورشيد باهم، از نمادهايي بوده كه بر روي پرچم سلجوقيان و غزنويان نقش ميشدهاست. شيرو خورشيد بر روي پرچم مغولها خداياري چكامهها را از منابعي دانست كه ميشود از آنها نقشهاي روي پرچمهاي هر دوره را دريافت و در اين باره چكامههايي از «مولوي» و «سعدي» را خواند. در روزگار چنگيزخان مغول در ايران، نشان روي پرچم ايران، نقش ٩ دم گاوميش سفيد با نام «ياك» بودهاست كه بهگفتهي خداياري اين نشان در زمان ديگر جانشينان چنگيز بازهم به شيروخورشيد دگرگون شدهاست و حتا آنگونه كه در سفرنامهها آمده، سراسر كاخ تيمور، پر بوده است از نشان شيروخورشيد. پرچم سهرنگ ايران وي دربارهي پرچم صفويان گفت: «گويا در زمان شاه اسماعيل، پرچم داراي نشان شير و خورشيد و ماه بودهاست اما از آنجايي كه بزرگان و فرهيختگان از ريشهي شيروخورشيد آگاهي داشتهاند، پس از مرگ شاه اسماعيل نشان ماه از پرچم برداشته شده و دوباره شيروخورشيد ميشود.» خداياري به بخشي از يك سفرنامهي فرانسوي اشاره كرد كه در آن آمده كه سكههاي آنها در يك سويش نقش پادشاه و در سوي ديگرش نام شهر را بر خود دارد ولي سكههاي ايراني در يكسويش نشان شيروخورشيد و در سوي ديگرش نام شهر بر رويشان، نقش شدهاست. بهگفتهي خداياري از زمان اميركبير، پرچم ايران پرچمي سهرنگ ميشود و به دستور وي برروي دكمههاي سپاهيان، نشان شيرو خورشيد حك ميشود كه اين روند تا سال ١٣٥٧ ادامه مييابد. امروز 30 امرداد ماه و جشن شهریورگان است. جشن پاسداشت شهریور امشاسپند،
فروزه شهریاری و اراده. این جشن چون پیش از آغاز ماه شهریور است، به
گونهای یک پیش درآمد برای ماه آینده است. شهریور، آخرین ماه تابستان و نام سومین امشاسپند مذکر است.
عنصر جالبی که شاید به آن توجه نمیکنیم همین برابر بودن شمار امشاسپندان
مذکر و مونث است که خودش بیانی است از برابری حقوق زن و مرد در جهانبینی
زرتشتی. هرآنکس که در گوشه و کنار این گیتی میزید و به ایرانی بودن خود افتخار می کند وام دار حکیم بزرگ توس پیامبر زبان پارسی " حکیم ابولقاسم فردوسی است. کسی که سی سال رنج برد تا نه تنها زبان پارسی بلکه ایران زنده بماند. ارزش حماسه فردوسی بزرگ زمانی بیشتر آشکار می شود که یک اندیشمند مصری اینچنین می گوید: " ما ( مصریان ) عرب شدیم چون فردوسی نداشتیم" و به مناسبت روز بزرگداشت کسی که همه ی ما به گونه ای مدیون سپید شدن مویش در راه فرهنگ این مرز و بوم هستیم گفتاری چند از آغاز خدای نامه:
ادامه مطلب
بهگفتهي وي ما از آنجايي كه اندوختهي اندكي داريم و از پهنه ي گستردهي واژگان فارسي بيخبريم، اين زبان را ناتوان ميشماريم اما غافل از اين كه ناتوان ماييم نه زبان.
وي که در نشست هفتگی بنیاد فرهنگی جمشید سخن می گفت ، با اشاره به اينكه هماكنون ٦٣هزار گويش در جهان وجود دارد كه مردم به آن سخن ميگويند، گفت: «پيشبيني شده كه تا ٥٠ سال آينده به شوند آمدن رسانههاي گروهي، شمار اين گويشها به ١٠ هزار ميرسد و بسياري از اين زبانها و گويشها به جرگهي زبانهاي مرده خواهند پيوست يعني زبانهايي كه ديگر هيچ انسان زندهاي به آن سخن نميگويد و تنها در كتابها و دستورزبانها بايد آنها را جست.»
به باور «شيدرنگ» اين رويداد تلخ براي زبانهايي رخ خواهد داد كه در گسترهي اقصاد، دانشو فن، صنعت و هنر پويا نباشند و نتوانند خود را به روز كنند. وي در اين باره گفت: «زباني مانا خواهد بود كه در گسترهي اقصاد، دانشو فن، صنعت و هنر بتواند پاسخگوي نيازها باشد و بتواند واژهسازي كند.»
به گفتهي وي زبان فارسي ابزارش را دارد، هيچ زباني به اندازهي زبان فارسي توان واژهسازي ندارد.
«شيدرنگ» در دنبالهي گفتارش به گفتهي «اسپنسر»، نويسندهاي انگليسي اشاره كرد كه نزديك به ٢٥٠ سال پيش در سخني، به پادشاه انگلستان ميگويد: «اگر تاريخ، زبان و باور كشوري را بگيريد ديگر
مخالفي نخواهيد داشت.»
وي پس از اشاره به گفتهي اسپنسر، گفت: «پس از چيرگي تازيان بر ايران به مدت ٢٠٠ سال ايرانيها مجبور شدند كه به زبان تازي سخن بگويند و به همان زبان بنويسند و اين به آن معناست كه اگر اين روند ادامه مييافت ما ديگر ايراني نبوديم بنابراين بايد بر روان يعقوب ليث آفرينباد فرستاد كه گويش به زبان پارسي را زنده كرد و نگذاشت ايراني به زباني سخن بگويد كه آن را نميفهمد.»
به باور «شيدرنگ»، زبان وسيلهاي است كه من و تو خود را با آن نمايش ميدهيم، پس چه نيكوست كه زباني كه نمايندهي ايراني بودن ماست را بهتر و بيشتر از پيش ياد بگيريم.
شيدرنگ گفت: «پيروز كسي است كه تلاش كند فارسي را فارسي بگويد. من مخالف هيچ زباني نيستم و آرزو دارم، روزي فرا برسد كه هر ايراني به پنج زبان زندهي جهان سخن بگويد ولي فارسي را با چارچوب فارسي، دستور زبان فارسي و واژگان فارسي، سخن بگويد.»
این پیکره که تنها تندیس بازمانده از دوران باستان است، با وجود گذشت ۱۷۰۰ سال کماکان پابرجاست که نزديك ۷ متر بلندا دارد و حاصل تراشیده شدن ستون سنگی موجود در غار است. در اين تنديس شاه با جامهای ساده، ظريف و لطيف با کمربندی که به دور کمر بسته و شمشير به همراه، نشان داده شده است. دست راست تنديس بر کمر و دست چپ بر دسته شمشير است. ريش شاه آرايش شده و از حلقهای گذشته است. موهای وی بلند و تاج کنگره داری بر سر دارد که در سنگ سقف غار حجاری شده است. کفشهای آن که با نوارها تزیین گشته در سنگ کف غار تراشیده شده است. شاه دست راستش را به کمر زده و دست چپ را با حلقهی شاهی جلو گرفته است. آن توپ قرمز رنگ بالای سر شاپور هم مشخصهی تاج شاهان ساسانی است. چهره این تنديس مبین یک نوع روح و حالت سلطنتی است و از آن تاثیر بزرگی و شکوه فوق انسانی بر می آید. سرانجام براثر گذشت سالهای دراز، پای مجسمهتاب وزنش را نیاورده و شکست و تنديس به صورت روی زمین افتاده و دستها و قسمتهایی از صورتش آسیب دیدهاند. گروهی از مهندسی ارتش در سال ۱۳۳۶ به سراغ مجسمه آمدهاند و برایش یک پایهی بتن آرمهی زمخت و نامتناسب ساختهاند و آنرا ایستاندهاند. 
این سرود كه براساس شعری از حسین گلگلاب، استاد پیشین دانشگاه تهران و هموند فرهنگستان ایران شكل گرفته، در جریان اشغال نظامی ایران از سوی متفقین، كامل شد. این قطعه در همان سالها به رهبری خالقی و خوانندگی بنان اجرا شده است.
«ای ایران»: سرود میهنی ــ حماسی ایران
شعر : حسین گل گلاب
آهنگساز : روح الله خالقی
آواز : استاد بنان
دستگاه : دشتی
تاریخ نخستین اجرا: ۲۷مهرماه سال ۱۳۲۳خ. در تالار دبستان نظامی تهران
ویژگی : به کار بردن واژه های فارسی
كمتر ایرانی ست که چکامه بیمانند میهنی- حماسی «ای ایران» را نشنیده و یا خود آن را زمزمه نكرده باشد. سرودی كه غرور به ایرانی بودن و عشق به میهن در واژه واژه آن موج میزند، عشقی به زیبایی ایران و غروری از سربلندی و آوازهای همچون «سرچشمه هنر.»
سرود « ای ایران» از دلنشین ترین و شورانگیزترین سرودهای ایرانی است که هر ایرانی با شنیدن آن، هیجان میهن پرستیاش شعلهور میشود. این سرود از روی چامهای از حسین گل گلاب ساخته شده، آهنگ ساز آن روح الله خالقی است و نخستین بار با آوای گرم استاد بنان اجرا شده است. به دلیل محبوبیت فراوان خوانندگان و گروهای موسیقی بسیاری این سرود را اجرا کردهاند.
از نیمه دوم سال 1320خورشیدى (1941 میلادى) تا چهار سال پس از آن، ایران، ناخواسته، درگیر با جنگی شد كه جهان آن روزگار را به آتش كشیده بود. رضاشاه از ایران رفته بود، قحطى و گرانى و ناامنى به فراوانی جریان داشت و روى هم رفته، مردم پایتخت ، روزگار تیرهاى را سپرى مى كردند. بیش از یك قرن بود كه مردم ایران، ورود سپاهیان اشغالگر را از كشورهاى بیگانه به زادگاهشان ندیده بودند و اكنون در كوچه و خیابان، با سربازانی مسلح از ارتش سرخ شوروى ، ارتش انگلیس و ارتش آمریكا روبروشده بودند. و همه گونه تجاوز و ستمگری به مردم ناتوان و بلا كشیده روا مىداشتند؛ و نیرویی هم وجود نداشت كه جلوى آنها را بگیرد. مردان فرهیخته و دانایانى كه به چند و چون جهان آگاه بودند،از دیدن این ناهنجاری ها رنج مىبردند.
زمینهاى در ناخودآگاه آنها آماده بود كه مىتوانست یك دگرگونی پدید آورد. این دگرگونی، پیش چشمان شگفت زده یك مرد فرهنگى، یک فرهیخته تمام ، یكاستاد دانشگاه و یك سخنسراى موسیقىشناس و نواندیش روی داد.
در این زمان که چکمه های سربازان بیگانه خیابان های تهران را می نوردید، حسین گل گلاب در گذر از خیابانی در شهر تهران، میبیند که بین یک سرباز انگلیسی و یک افسر ایرانی، بگو و مگو می شود و سرباز انگلیسی سیلی سختی به چهره افسر ایرانی میزند. گل گلاب پس از دیدن این پیشامد با چشمان اشک آلود به استودیوی روح الله خالقی موسیقی دان نامدار میرود و اشک ریزان میگوید: کار ما به آن جا رسیده که سرباز بیگانه توی گوش نظامی ایرانی میزند. سپس با هنرمندی و توانایی می سراید:
اى ایران اى مرز پر گهر / اى خاك ات سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان / پاینده مانى تو جاودان
اى دشمن ار تو سنگ خارهاى، من آهنم / جان من فداى خاك پاك میهنم
مهر تو چون شد پیشهام / دور از تو نیست اندیشهام
در راه تو كى ارزشى دارد این جان ما / پاینده باد خاك ایران ما
سنگ كوهت درُّ و گوهر است / خاك دشت ات بهتر از زر است
مهرت از دل كى برون كنم / بر گو بى مهر تو چون كنم
تا گردش جهان و دور آسمان بپاست / نور ایزدى همیشه رهنماى ماست
مهر تو چون شد پیشهام / دور از تو نیست اندیشهام
در راه تو كى ارزشى دارد این جان ما / پاینده باد خاك ایران ما
پس از سرودن « ای ایران» ، روح الله خان خالقی آهنگ آن را می سازد و استاد بنان آن را می خواند و سرودی می شود جاودانه. سبب ماندگاری این سرود، بی گمان عشق به ایران زنده یادان؛«گل گلاب» ــ «خالقی» ــ «بنان» بود، كه هر کدام از پایه های نیرومند موسیقی ما به شمار میروند.
ویژگی سرود حماسی «ای ایران» آن است که تمام واژگان آن به زبان فارسی است و واژه بیگانه در آن راه نیافته است. سرود ای ایران در زمانی که به حماسه نیاز بود به دل و جان سراینده اش راه یافت و در آواز دشتی ساخته شده است. گفته می شود که ملودی بنیادی اش از برخی نغمه های موسیقی حماسی بختیاری گرفته شده است. با پرداخت و تنظیم حرفه ای زنده یاد خالقی این سرود در اجرای نخست به صورت کر خوانده شد، اما ساختار محکم شعر و موسیقی آن سبب شد تا در دهه های بعد خوانندگان آن را به صورت تک خوانی هم اجرا كنند.
فرهاد فخرالدینی، رهبر ارکستر موسیقی ملی که سرود «ای ایران» را به مناسبت شصتمین سال ساختنش اجرا کرد، در باره آن میگوید: «یکی از رموز ماندگاری سرود ای ایران، آهنگسازی آن است که همه به راحتی با آن ارتباط برقرار میکنند. شعر روان و ساده آن نیز که از زبان مردم ایران صحبت می کند، رمز دیگر ماندگاری آن است. شصت سال از ساخت سرود ای ایران می گذرد اما هنوز هم جایگاه خودش را از دست نداده است. یادم است وقتی آن را با ارکستر موسیقی ملی ایران اجرا کردیم، همه با ما همراهی می کردند.
استاد فخرالدینی گفت: «شعر و آهنگ این سرود، همان طور که شاعر و آهنگساز آن اشاره می کنند، به دنبال یک اتفاق واقعی شکل گرفته و از دل آنها برخاسته است. همین مسئله این سرود را به یک نماد ملی تبدیل کرده است. بافت این سرود و اشعار آن قابل درک و ساده است. طوری که تمام گروه های سنی از کودک تا بزرگسال می توانند آن را اجرا کنند. ضمن آنکه در این سرود تلفیق شعر و موسیقی به شکلی استادانه صورت گرفته...».
چه مرد و چه زن پهلوانی کند
وي گذشته از پژوهش هاي کتابخانه اي و آرشيوي در زمينه ي پژوهش هاي ميداني ، مطالعات و سفر هاي بسياري داشته است .
- سال ها حضور در قهوه خانه ها ، خانقاه ها و زور خانه ها و شاگردي در محضر مرشدان ، دراويش ، نقالان و سخنوران جهت ياد گيري شاهنامه خواني ، نقل پهلواني ، حماسه خواني قصه گويي موسيقايي ، منقبت خواني ، پرده خواني ، سخنوري ، سردم خواني ، پرسه خواني ، حکايت گويي و ... به شيوه ي سنتي و سينه به سينه ، او را به اعتباري رساند که استاد مسلمش مرشد ولي الله ترابي در مراسم اختتاميه جشنواره نمايش هاي آييني – سنتي سال 1380 در سالن اصلي تئاتر شهر در پي يک مراسم آييني عصاي خود را به گرد آفريد به عنوان شاگرد خلف خود اعطا کرد (اين در حالي بود که پيش از مراسم برخي به او اعتراض کردند که بايد عصايت را به يک پسر بدهي و او هيچ اعتراضي را نپذيرفته بود ) . ورود به حلقه ي مرشدان ، دراويش و پيران اين عرصه که بي ترديد قرن ها ، عرصه اي مردانه بود باعث شد تا فاطمه حبيبي زاد از سوي مرشدان و استادانش لقب گرد آفريد نخستين بانوي نقال ايران را بگيرد که معتقد بودند بي ترديد گرد آفريدانه پا به ميدان شاهنامه و نقل پهلواني گذارده است . او همچنان تا به امروز شاگرد اين مکتب است و همواره در مکتب اين دراويش و مرشدان شاگردي مي کند و بشدت مورد تاييد و احترام آنان است. 
"تراژدی کشتهشدن پسر ناشناس به دست پدر در ادبیات جهان کم نیست، اما به
نظر پژوهندگان و صاحبنظران، داستان رستم و سهراب از آثار بیمانند ادبیات
جهان است. در داستان رستم و سهراب که نزدیک ۱۰۵۸ بیت است، خواننده به
قلههای سربلند و گسترده سخن پارسی نزدیکتر میشود".دكتر
میرجلالالدین كزازی شاهنامهپژوه در پنجمین مجموعه درسگفتارهایی
درباره فردوسی در شهركتاب مركزی به بررسی داستان رستم و سهراب پرداخت و
با بیان این سخن افزود: «هر كس شاهنامه فردوسی را گرامی بدارد ما
هیچ گمانی نخواهیم داشت كه دوستدار و باورمند فرهنگ ایران و تاریخ گرانسنگ
و بشكوه و نازشخیز این سرزمین است. شاهنامه نامه منش و فرهنگ ایران است.
هیچ شاهكار ادبی را نمیشناسیم كه شایسته نامی چنین نازآلود باشد. ایران
سرزمین شاهكارهاست و هیچ سرزمینی در جهان به اندازه ایران زمین و فرهنگ
ایرانی شاهكار ادبی پدید نیاورده است. تنها شاهكاری كه میتوانیم آنرا
نامه فرهنگ و منش ایرانی بدانیم شاهنامه است. زیرا شاهنامه اگر نمیبود به
شیوهای شگفت در سپیده دم ادب پارسی پدید نمیآمد و آن دیگر شاهكارها نیز
پدیدار نمیشدند. شاهنامه سرچمشهای است كه جویبارهای گوناگون از آن
روان شده است. همه آنچه ما در نزد دیگر و سالاران سترگ پارسی میبینیم
ریشه در شاهنامه دارند».
ادامه مطلب
پرچم در آغاز، از نظر نظامي سپندينگي مييابد اما با گذشت زمان، به گفتهي «فرشيد خداياري»، اين سپندينگي از نظر ملي هم، رخ مينمايد.
وي به جنگ «سورنا» با «كراسوس»، در زمان اشكانيان اشاره كرد كه در آن سورنا، پرچم عقابنشان روم را به غنيمت ميگيرد. روم براي بازپسگيري پرچم و هويت سرزمينش، دو بار به ايران يورش ميآورد، هرچند كه نميتواند آنرا بازپس گيرد، اما اينكار، نشان از ارزش پرچم، نزد ملتهاي كهن دارد.
هويت هزارانسالهي پرچم ايراني
ايرانيان، آنگونه كه از نگاشتههاي تاريخي رخدادنگاران برميآيد، از كهنترين ملتهايي هستند كه درفش داشتهاند. «خداياري» در اينباره، اشارههايي كه در «فروردينيشت» و «يسنا» به درفش شدهاست را شوندي(:دليلي) بر كهني و سپندينگي پرچم نزد ايرانيان، عنوان كرد.
يسنا و يشتها بخشي از «اوستا» هستند كه پيشينهاي چندهزار ساله دارند. وي از شاهنامه و گونههاي گوناگوني از درفش كه در اين كتاب از آن ياد شده، بهعنوان سندي بر گفتههايش نام برد.
بهباور خداياري اين يكساني، نشان از پيوستگي درفش كاويان در بازههاي زماني گوناگون در ايران دارد و نشان ميدهد كه ايرانيان پشتوانهي تاريخي درفش كاويان را هزاران سال، پاس داشتهاند، اين درفش چيزي نبوده كه با دگرگوني سلسلهها دگرگون شود.
وي گفت: «درفش ملي ايران به دست تازيان كه افتاد، زر و گوهرش را بهنام غنيمت جنگي، تقسيم كردند و خود پرچم را در آتش سوزاندند.»
وي در پايان گفت: «آنچه در آن گماني نيست، اين است كه ريشهي اين شير و خورشيد به تاريخ چندهزارسالهي ايران بازميگردد. ايرانيان براي پاسداري از اين نشان هر بار چيزي آييني اسلامي بر آن افزودهاند تا آنرا از نابودي، پاس دارند.»
بهگفتهي خداياري، شير و خورشيد به گمان بسيار، برگرفته از همان نماد شير و خورشيدي است كه در آيين ميترايي وجود داشتهاست و اين نماد برگرفته از جايي جز خود ايران نيست.
امشاسپند شهریور نماد شهریاری، اراده و اداره است. آن چیزی
که ما در سطوح گوناگون فردی، گروهی و اجتماعی نمودهایی از این پدیده و
فروزه را میبینیم. در سطح فردی، شهریور از تصمیمهای استوار، انسانهای
بااراده و مدبر پشتیبانی میکند. در سطح گروهی، شهریور را میتوان به
عنوان توانایی مدیریت تعبیر کرد. اما آنچه در فرهنگ زرتشتی بسیار بر آن
پافشاری شده است و ما گاه میکوشیم آن را نادیده بگیریم، اهمیت شهریاری و
کشورداری است. فرهنگ زرتشتی دارای اندیشههای تکوینیافته کشورداری و علوم
سیاسی است. اما ما میکوشیم شهریور را به مسایل شخصی و فردی محدود کنیم.
حال آنکه دین زرتشتی نه تنها اندیشهای اجتماعی دارد بلکه نگرشی جهانی را
ارائه میدهد. پس بهتر است نگاه گستردهتری داشته باشیم و تنها شهریور را
«شهریاری بر نفس» معنی نکنیم. 
دکتر محمد مصدق :
شرط اول هر قدم دانستن است
سپس خواستن و بعد توانستن
و ما می بایست در جهل بمانیم تا نتوانیم قدمهای بعدی را طی کنیم
ادامه مطلب
ادامه مطلب


